محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1878
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : خالد به قنسرين بازگشت و با مردم آنجا سخن كرد و وداع گفت و بار ببست و سوى حمص آمد و سخن كرد و وداع گفت . آنگاه آهنگ مدينه كرد و پيش عمر رسيد و از او گله كرد و گفت : « به مسلمانان از تو گله كردم به خدا اى عمر دربارهء من خوب نكردى . » عمر گفت : « اين ثروت از كجا آمده ؟ » گفت : « از غنايم و سهم خودم ، هر چه بيشتر از شصت هزار باشد مال تو » پس عمر دارايى وى را تقويم كرد و بيست هزار به او رسيد كه به بيت المال داد . آنگاه گفت : « اى خالد به خدا تو پيش من محترمى و به نزد من محبوب ، پس از اين دربارهء چيزى از من گله نخواهى كرد . » عدى بن سهيل گويد : عمر به مردم ولايات نوشت كه خالد را به سبب نارضايى يا خيانت معزول نكردم ولى مردم مفتون وى شده بودند و بيم داشتم كه به دو اقبال كنند و دل در او بندند ، خواستم بدانند كه صانع خداست و در معرض فتنه نباشند . سالم گويد : وقتى خالد پيش عمر آمد ، عمر شعرى به تمثيل خواند كه مضمون آن چنين بود : « كارى كردى كه كس مانند تو نكرد . « اما هر چه مردمان كنند كار خداست . » و از او غرامت گرفت پس از آن عوض داد و اين نامه را دربارهء او به مردم نوشت كه حال وى معلوم شود و او را مبرا كرد . به گفتهء واقدى در همين سال ، يعنى سال هفدهم ، عمر عمره كرد و مسجد الحرام را بساخت و وسعت بيفزود و بيست شب در مكه ببود و خانهء كسانى را كه نخواستند بفروشند به ويرانى داد و بهاى خانه ها را در بيت المال نهاد تا گرفتند . عمرهء عمر در ماه رجب بود و زيد بن ثابت را در مدينه جانشين كرد . گويد : در همين سفر عمره ، بگفت تا علايم حرم را تجديد كنند و مخرمة بن